تبليغاتX
غربت و خزان ... دلهر ه و تشویش lمثل برگي خشك و تنها روي شاخه موندم اينجا مي ترسم * توي چنگ وحشي باد برم از خاطر و از ياد بپوسم همه روزاي من قصه بودن من توي آينه دلم مثل شب سياه و سرد* مثل ابرا رنگ درد*تو شتاب لحظه ها هم با خودم يكه و تنها مي دونم تو سرابه اين افق تا سفر نهايت اينجا مي مونم*همه روزاي من قصه بودن من توي آينه دلم مثل شب سياه و سرد * مثل ابرا رنگ درد*مثل يه غروب تنها كه ميشينه پشت ابرا يه سكوت بي پناهم*توي اين بي هوده گي ها لحظه هارو مي شمارم انتظار هر نگاهم ا

غربت زده

: RSS :
خانه
پست الكترونيك
مديريت وبلاگ من کاربران آنلاين :
|| موضوعات وبلاگ من ||
|| لوگوي دوستان || غربت و خزان ... دلهر ه و تشویش

|| لينك دوستان من ||
آسمان همه جا آبی نیست

شب نیلوفری



.

 

 


? | بار ديگر روزبه از غربت خويش مي نويسد درپنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 16:31 | پيوند |